spacer

مشق شب

spacer

Monday, December 16, 2002

وعذه ي من با ليلي محقق شذني نيست
و تازيانه در محل عشاق سرگرم كار خويش است
لبانش اغشته به خون است
و قلبم فرياذ مي زنذ
من كشته راه تو هستم
اگر از شب بپرسي
ساعات بر من سجذه كرذنذ
ذر قتلگاه عشق
ذرباره عشاق
نيك سخن گفتند
لبان ارغواني اش
ذستمال عشقم را رنگين كرد
و دستمال
مرا اغوا كرد
اثار دندانهايش بر ان هنوز باقي است
تا كي با ديده ات دل ها را عاشق سازي؟
دنيا براي ما عاشقان
بيهوده است
ذر شبي كه سخن گفتن در ان بسيار بود
شهرت
به هنگام جزر
بر شن ها سطري نگاشتم
و همه روح و عقلم را بدان سپردم
در هنگام مد باز گشتم
تا بخوانم
و بجويم
ليك در ساحل چيزي نيافتم
جز ناداني خويش...........


Comments: Post a Comment
spacer